عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

174

كشف الحقايق ( فارسى )

و اگر در اين قالب كمال خود حاصل نكند بعد از مفارقت اين قالب بعالم خود نتواند بازگشت و در زير فلك قمر در همين عالم كون و فساد بماند . اينست سخن اهل حكمت در بيان معاد انسان اگرچه مختصر گفته شد اما مختصر با فايده است . اگر فهم نكردى روشن‌تر بگويم : فصل بدانكه نفس ناطقه در اول هيچ پيوند و تعلق ندارد به اين عالم جسمانى و نه به اين عالم روحانى يعنى لوح ساده و پاك است و هيچ نقش ندارد نه از عالم محسوسات و نه از عالم معقولات از جهت آنكه از هر دو عالم خبر ندارد . چون اين مقدمه معلوم كردى اكنون بدانكه اين نفس ناطقه قابليت و استعداد آن دارد كه موصوف شود باوصاف حميده و متخلق گردد باخلاق پسنديده و منقش شود بعلوم حقيقى و مراتب موجودات را چنان كه هست ببراهين عقلى بداند و تغيير و تبديل و بىثباتى عالم اجسام و محسوسات را و ثبات و بقاى عالم ارواح و معقولات را بيقين بشناسد و به جزويات و كليات عالم عالم شود و از اين جمله استدلال كند و بارىتعالى را كه علت اولى و فاعل مطلقست بداند و جوار حضرت او را بهشت جاودان و خوش‌تر از هر دو جهان شناسد و اين عالم محسوسات را زندان و دوزخ شناسد و اين‌چنين كس اگر در صورت انسان باشد و به صورت در عالم ظلمانى بود اما بمعنى يكى از ملائكه مقرب باشد و در عالم نورانى بود . و همين نفس ناطقه قابليت و استعداد آن هم دارد كه موصوف شود بصفات ذميمه و اخلاق ناپسنديده و منقش گردد به دوستى مال و جاه و فريفته شود بلذات و شهوات بدنى و اين عالم محسوس بهشت و معشوقه وى گردد و اين‌چنين كس اگرچه در صورت انسان باشد اما بمعنى حيوان بل از حيوان فروتر باشد . « 1 » چون قابليت و استعداد نفس ناطقه را معلوم كردى اكنون بدانكه اگر كمال خود حاصل كند در اين قالب بعد از مفارقت ازين قالب از دوزخ كه عالم

--> ( 1 ) - فصل